mozou azad |
|||||||||||||||||
جمعه 6 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 18:59 :: نويسنده : behtarinrafigh
همیشه می دانستم رفتنی هستم و حالا که مسافرم و دارم می رم فقط یک آرزو دارم و آن اینکه دیدارمان به قیامت نیفتد.دلم می خواست در این یک شب کنارم بمانی و من پروانه وار دورت بگردم و از چشمه نگاه پاکت سیراب شوم اما این لحظه های آخرین بی وفایی کردی و تنهایم گذاشتی،رفتی و من مجبورم بار جدایی را تنها به دوش بکشم اما مهم نیست زیرا خاطراتت تا همیشه با من می ماند و گرمای دستان مهربانت را هرگز فراموش نمی کنم.نمی دانم خورشید آرزوهایمان در کدامین شفق پنهان شد و دنیای عاشقانه ما را به دست بی رحم تاریکی ها سپرد. من می رم و در ظلمات بدون عشق و آرزو به انتظار مرگ می نشینم.حالا که عابر همیشگی شب های تنهایی گشته ام با کوله باری از گریه های بی صدا و پنهانی که تنها خداوند شاهد آنهاست دست های پر نیازم را بسوی او دراز می کنم و می خواهم که سیاهی تردید را در نگاه تو بشکند تا باور کنی هیچ گاه جز تو کسی را دوست نداشته و ندارم.
نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |